یکشنبه بیستم شهریور 1384
قزويني دو تا بچه سيا بلند ميکنه ملت کلي تعجب ميکنن ميگن اينا ديگه چرا؟ميگه اگه خدا قبول کنه واسه محرم صفر اوردم!!!



نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:8 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
يه قزويني رو توي صف برق ميگيره، تا آخر صف همه ميمرن!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:6 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
تركه ميره جلوي آينه و چشماشو مي بنده. ميگن چرا اينكارو مي كني؟ ميگه: آخه مي خوام ببينم وقتي مي خوابم چه ريختي ميشم!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:4 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
تركه تو صف نونوائي بوده، بعد يهو دور از جون شما يه صداي بدي ازش مياد! همه برميگردن بهش نگاه ميكنن. بعد با قيافه اي حق به جانب ميگه: والا با اين نوناشون!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:3 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
تركه و اصفهانيه و همدانيه مرحوم ميشن. اون دنيا ميرن جلو در بهشت، تا ميان برن تو يارو دربونه يك نگاه به پروندشون ميكنه، با لگد پرتشون ميكنه بيرون! خلاصه همينجور دم در بهشت ولو بودن، يهو همدانيه ميبينه دارن يه جنازه ميبرن تو بهشت، اينم بدو بدو ميره زير جنازه رو ميگيره و لاالهالاالله گويان ميره تو. يك مدت ميگذره، اصفهانيه ميبينه يك جانباز داره با ويلچر ميره تو، اينم بدو بدو ميره پشت ويلچر رو ميگيره و ميره تو. تركه خيلي شاكي ميشه، هي دور و بر رو نگاه ميكنه، ميبينه پشت بهشت ساختمون سازي دارن، يك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالي رو ور ميداره ميره جلو در بهشت. دربونه ميپرسه: چيكار داري؟ تركه ميگه: كوري نميبيني مفقود الاثر آوردم ؟!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:1 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگزاره: پسفطرت !!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:59 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
تركه ميره مدرسه دنبال بچش. ميره طبقه ي اول، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري دانش آموزان با استعداد. از مسئولش مي پرسه: آقا بچه ما اينجاس؟ طرف ميگه: نه داداش. ميره طبقه ي دوم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري دانش آموزان متوسط. ميبينه بچش اونجاهم نيست. ميره طبقه ي سوم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري دانش آموزان خنگ، كودن، كم حافظه ! با خودش مي گه حتما همينجاس. ميبينه بچش اونجا هم نيست. ميره طبقه ي چهارم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري علي اصغر !!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:56 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو. تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوان حيوانه ديگه !!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:53 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
باباي تركه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب ميشده و هايهاي ميزده زير گريه. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده !!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:53 | لینک
|
یکشنبه بیستم شهریور 1384
تركه به دكتره ميگه: آقاي دكتر من صد سال عمر مي كنم؟ دكتره ميگه: سيگار ميكشي؟ تركه ميگه: نه. -مشروب ميخوري؟ -نه. –ترياك ميكشي؟ -نه. –غذاي چرب ميخوري؟ -نه. -اهل خان... –نه. دكتره ميگه: پس مرتيكه توي اين صد سال چه غلطي مي خواي بكني؟!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:51 | لینک
|
