جمعه بیست و یکم مرداد 1384
واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه: اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه: اصغر. ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه: ميگه اصغر! ...سومي- چهارمي- پنجمي، خلاصه همه رو ميگه اصغر! ماموره شاكي ميشه، ميگه: مامور دولت رو سر كار مي زاري؟! رشتيه ميگه: نه والله، اينها همشون اسمشون اصغره! مرده ميگه: خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه: خوب اصغرِ اكبرآقا داريم، اصغرِ علي آقا داريم، اصغرِ آقا رضا داريم !!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 1:28 | لینک
|
جمعه بیست و یکم مرداد 1384
يه روزي از روزا پسره تركه ميره پيشه باباش ميگه: بابا چرا به ما ميگن خر! پدره با قيافه اي حق به جانب ميگه: پسرم برو يه قاشق با يه قابلمه بيار. پسره ميره و مياره. پدره به پسره مي گه: خب حالا دقت كن. بعد پدره قاشق رو مي زنه به قابلمه. يه دفعه پسره از جاش بلند مي شه ميگه: كيه! .پدره ميگه خب حالا ديدي چرا به ما ميگن خر؟ پسره ميگه: آره .بعد پدره رو پسرش ميكنه ميگه: خب پسرم حالا اينارو بگير بابا بره درو باز كنه !!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 1:27 | لینک
|
جمعه بیست و یکم مرداد 1384
تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صابكارش بهش ميگه: مرتيكه تو كه فرقون داري، چرا اينارو ميزاري رو كولت؟! تركه ميگه: ايلده اون دفعه با فرقون بردم، اين ميلههاش پشتم رو اذيت مي كرد !!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 1:25 | لینک
|
جمعه بیست و یکم مرداد 1384
تركه مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ تركه ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه: پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! تركه ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد !!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 1:23 | لینک
|
جمعه بیست و یکم مرداد 1384
يارو تهرونيه ميره مشهد حرم امام رضا، يك نامه بلند بالا هم مينويسه كه آره امام رضا جون، پنج ميليون پول ميخوام، يك ماشين ميخوام، يك زن رديف ميخوام و خلاصه يك صفحه پر ميكنه، زيرشم مينويسه: يا امام رضا، اگه اينا رو نميدي، بزن مارو بكش راحتمون كن. خلاصه نامه رو ميندازه تو، بعد يك دقيقه نگاه ميكنه به آسمون، ميبينه يكي از گلدستهها داره ميافته روش! بدبخت پاپيون ميكنه و خودشو پرت ميكنه يك طرف و خلاصه با هزار بدبختي جاخالي ميده. بعد كه خطر رفع ميشه بلند ميشه داد ميزنه: جسارته يا امام رضا، بگمونم نامه رو پشت و رو گرفتي !!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 1:21 | لینک
|
جمعه بیست و یکم مرداد 1384
يه روز دختر تركه ميره پيشه باباش ميگه: بابا نقاشيم قشنگه؟ باباه ميگه: آره دخترم. حالا بگو چي كشيدي؟ دختره مي كه يه گاو با علف. باباه ميگه: پس كو علفا؟ دختره ميگه: گاوه همشو خورده! باباه باز مي پرسه: پس كو گاوه؟ دختره ميگه: گاوه علفاش تموم شد رفت !!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 1:19 | لینک
|
