شنبه هشتم مرداد 1384
حضرت عيسي وموسي تو بهشت قدم مي زدند يهو چشمشون مي افته به يه حوري . خلاصه سر اينکه کي ترتيب حوري رو بده تاس مي ندازند عيسي اول تاس مي ندازه جفت 6 مي اره موسي ميندازه جفت هفت مي اره عيسي به موسي ميگه خوار کسته حالا نمي خواد سر يه کس معجزه کني.!!!


نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:1 | لینک
|
شنبه هشتم مرداد 1384
يک بار عربه داشته با دوچرخش مي رفته که يک دختر خيلي خوشگل مياد و ميگه ميشه من رو تا سر کوچه برسوني؟ عربه هم مي گه باشه و دختره که يک دامن کوتاه هم پوشيده بوده، مي شينه روي ميله وسط دوچرخه و براه ميافتند. وقتي که مي رسند به مقصد، دختره واسه اينکه لج عربه رو دربياره مي گه: تازه، دلت بسوزه!! من شورت پام نبود!!!عربه هم ميگه: اه؟ دل خودت بسوزه چون دوچرخه من هم ميله وسط نداشت!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 15:55 | لینک
|
شنبه هشتم مرداد 1384
ترکه قرص خواب نصفه مي خوره يه چشمشو مي بنده.!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 15:50 | لینک
|
شنبه هشتم مرداد 1384
كامپيوترها به چهار دليل دخترن:
اول اينكه فقط خالقشون از منطق درونشون سر در مياره
دوم اينكه فقط خودشون زبون خودشون رو ميفهمن
سوم اينكه اگه يكي پابندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره
چهارم اينكه يكمي صبر ميكردي يكي بهترش گيرت ميومد!!!!
اول اينكه فقط خالقشون از منطق درونشون سر در مياره
دوم اينكه فقط خودشون زبون خودشون رو ميفهمن
سوم اينكه اگه يكي پابندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره
چهارم اينكه يكمي صبر ميكردي يكي بهترش گيرت ميومد!!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 15:50 | لینک
|
شنبه هشتم مرداد 1384
يارو کارمنده هر روز خسته و خواب آلود ميرفته سرکار ميديده دوستش سرحال نشسته خلاصه ازش ميپرسه تو چکار م کني که هر روز اينقدر سرحالي؟ دوستش ميگه کاري نداره که صبح که ميخوام بيام خانم رو بيدار ميکنم توي رختخواب يه ساک اساسي برام ميزنه سرحال ميشم ميام سرکار تو هم همينکار رو با زنت بکن . فرداي اون روز يارو کارمنده اين بار سرحال مياد پشت ميزش ميشينه . دوستش بهش ميگه راه حل خوبي بود حال کردي . يارو ميگه آره خيلي خوب بود ولي زنت عجب ساکي ميزنه ها!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 15:46 | لینک
|
شنبه هشتم مرداد 1384
تو جبهه با رشتيه مصاحبه مي كنن، ازش مي پرسن: شما اينجا تا حالا شاهد امداد غيبي هم بوديد؟ رشتيه ميگه: اووو...فراوون! من براي خودم پيش اومده! مصاحبهگره خوشحال ميشه، ميگه: ميشه براي بينندگان تعريف كنيد؟ رشتيه ميگه: من نمي دونم چه حكمتيه، من اينجا جلق مي زنم، خانم تو رشت حامله ميشه!!! 
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 15:44 | لینک
|
شنبه هشتم مرداد 1384
يه روز يه مرد رشتي به پسرش ميگه پسر جان انقدر خانم بازي نکن آخرش ايدز ميگيري ها. اگه تو ايدز بگيري چون منو ميکّني منم ايدز ميگيرم اگه من ايدز بگيرم مامانتم ايدز ميگيره اگه مامانت ايدز بگيره. واي واي واي اونوقت کل رشت ايدز ميگيرن!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 15:40 | لینک
|
شنبه هشتم مرداد 1384
رشتيه وسط خيابون گوش پسرش رو گرفته بوده، داشته دخترش رو بدجوري ميكرده! ملت جمع ميشن ميگن: بابا چي كار ميكني؟! زشته، واسه چي داري دخترت رو ميكني؟! يارو ميگه: پسري كه درس نخونه بايد خوارشو گاييد!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 15:37 | لینک
|
