تبليغاتX
mi118.com

جوک خونه
جوک خونه

ملاهه ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره (كه از قضا ترك بوده) بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني. ملاهه ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! ملاهه ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري، براي معدت خوب نيست!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:18 | لینک  | 

3تا اصفهاني گشنه بودند قرار ميزارن برن تو آب هرکي زودتر نفسش تموم شد براي بقيه بريوني بخره..... خلاصه ستاييشون خفه ميشن ... ميميرن!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:17 | لینک  | 

تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من،هنوز بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه ! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:16 | لینک  | 

 تركه ميره ميوه فروشي ميگه: ‌آقا بي زحمت يه كيلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهاي مذهبي بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتي! بعد تركه ميگه: ‌آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بي زحمت ‌يه كيلو هم كيـــرِ بلال حبشي بدين!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:12 | لینک  | 

دختره با پسرا بازي ميکرد . پسرا هي توپ و مينداختن بالاي درخت تا دختره توپ و بياره . مادر دختره بهش گفت آخه احمق اونا اين کارو ميکنن که شورتت و ديد بزنن . دختره گفت : ناراحت نباش مامان من شورتم و در آورده بودم!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:11 | لینک  | 

سه نفر کل گذاشته بودن سر پستوناي زنشون!اولي ميگه:پستوناي زن من اندازه خربزهست دومي ميگه پستوناي زن من اندازه ي هندونست سومي ميگه با با اينا که چيزي نيست من وقتي کرست زنم رو ميبرم خشک شويي يارو ميگه: چتر نجات قبول نميکنيم!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:9 | لینک  | 

مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع مي‌كنه، ميگه: ديشب يه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه ميگن: واااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: اينطور كه فهميديم اين مرده رفته بوده تو اتاق يكي از دخترا. همه ميگن: واااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: تازه، يه كاپوت هم پيدا شده. باز همه ميگن: وااااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه ميده: ولي گويا اون كاپوت سوراخ بوده. همه ميگن: هه هه هه... يكي ميگه: واااااي!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:7 | لینک  | 

به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

 

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:5 | لینک  | 

بهمن و علي(اصفهاني) سرباز بودن. بهمن ميميره، علي ميره براي خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه مي‌گه: هر کلمه هزار تومان، براي تاريخ و امضا هم پول نمي‌گيريم. علي مي‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:3 | لینک  | 

 سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:2 | لینک  | 

اصفهاني دير ميرسه به مدرسه  اقا معلم ازش ميپرسه چرا دير کردي ميگه اومدم مسواک بزنم خميردندان زياد اومد بيرون تا امدم برکردونم دو ساعت طول کشيد!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:1 | لینک  |