سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
خشايار و بهروز خالي بند را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:6 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم شير بخور!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:4 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:3 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!!!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 17:1 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
- چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده نكرده اند!!!
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده نكرده اند!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:58 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:55 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:53 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسي تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقي ) برده بهشت!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:50 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
بيماري نرد دكتر در مطب رفت و دكتر از او خواست وضع و حال خود را بيان كند. بيمار گفت: آقاي دكتر حالم خيلي بد است .مدام احساس مي كنم ضرباتي مانندچكش به مغزم كوبيده مي شود . معده ام آنقدر سوزش دارد كه مثل آن است كه ميخ طويله به جدارش مي كوبند. زانوهايم آنقدر درد مي كند كه گويي با اره آهن بري دارند مفاصل آن را قطع مي كنند. در اين موقع دكتر لحظه اي به فكر فرو رفت و گفت : اين طور كه شما مي گوييد اين مرض نيست بلكه در وجود شما يك دكان آهنگري افتتاح شده است!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:49 | لینک
|
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384
يك روز جاسم نشته بود روي پل كارون هي مي گفت عجب نفسي عجب نفسي بعديكي از او مي پرسد چرا هي ميگي عجب نفسي عجب نفسي؟جاسم ميگه:آخه عبود 3ساعت رفت زير آب هنوز بالا نيامده!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:48 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
جاهله ميره دستشويي وقتي مياد بيرون رفيقاش ميبينن در كونش خونيه، ميگن: چي شده؟! ميگه: جاكش صداشو براي من بلند ميكنه!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 23:0 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
يه شب زن و شوهره ميخواستن با هم حال كنن، بچشون نميخوابيده. باباهه بهش ميگه: بخواب بابا جون، فردا برات پفك ميخرم. پسره ميگه: نــه! پفك نميخوام! باباهه ميگه: بخواب بابا، برات اسباب بازي ميخرم، بچهه باز دادميزنه: نــه! نميخوام!خلاصه هر چي باباهه ميگه، پسره ميگه: نميخوام. آخر باباهه شاكي ميشه، ميگه: اَاَااَه! پس چي ميخواي تخم سگ؟! بچهه ميگه: ميخوام نگاه كنم!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:59 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
رشتيه وسط خيابون گوش پسرش رو گرفته بوده، داشته دخترش رو بدجوري ميكرده! ملت جمع ميشن ميگن: بابا چي كار ميكني؟! زشته، واسه چي داري دخترت رو ميكني؟! يارو ميگه: پسري كه درس نخونه بايد خوارشو گاييد!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:57 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
رشتيه ميره خونه، ميبينه زنش يه ساعت طلا دستشه، ميگه:خانم جان، اينو از كجا اوردي؟! زنه ميگه: يه ساعت دادم يه ساعت گرفتم!!! 
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:54 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
تو جبهه با رشتيه مصاحبه مي كنن، ازش مي پرسن: شما اينجا تا حالا شاهد امداد غيبي هم بوديد؟ رشتيه ميگه: اووو...فراوون! من براي خودم پيش اومده! مصاحبهگره خوشحال ميشه، ميگه: ميشه براي بينندگان تعريف كنيد؟ رشتيه ميگه: من نمي دونم چه حكمتيه، من اينجا جلق مي زنم، خانم تو رشت حامله ميشه!!!


نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:53 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
بچه قزوينيه صبح پاميشه به باباش ميگه : بابايي، بابايي! مامان ديشب جايي ميخواست بره؟ قزوينيه ميگه: نه باباجان. بچهه ميگه: پس چرا هي بهش ميگفتي برگردعزيزم، برگرد عزيزم!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:51 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
يارو کارمنده هر روز خسته و خواب آلود ميرفته سرکار ميديده دوستش سرحال نشسته خلاصه ازش ميپرسه تو چکار م کني که هر روز اينقدر سرحالي؟ دوستش ميگه کاري نداره که صبح که ميخوام بيام خانم رو بيدار ميکنم توي رختخواب يه ساک اساسي برام ميزنه سرحال ميشم ميام سرکار تو هم همينکار رو با زنت بکن . فرداي اون روز يارو کارمنده اين بار سرحال مياد پشت ميزش ميشينه . دوستش بهش ميگه راه حل خوبي بود حال کردي . يارو ميگه آره خيلي خوب بود ولي زنت عجب ساکي ميزنه ها!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:50 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
قزوينيه يه سري ديگه يکي ديگه رو بلند کرده بوده و نميدونسته چطوري سرحرف رو باز کنه ميره آلبوم عکس رو مياره شروع ميکنه به پسره نشون دادن ميگه اين پسر عمومه من کردمش مهندس شد اين پسر داييمه من کردمش دکتر شد اين پسر خالمه من کردمش مدير شد يه دفعه مادر قزوينيه از آشپزخونه مياد بيرون ميگه بالام جان اگه ميده بکن اگه نميده ديگه فاميل رو کوني نکن!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:47 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
به عربه ميگن با ماهيچه جمله بساز، ميگه: كير خر درمقابل كيرِما هيچه!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:46 | لینک
|
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384
كامپيوترها به چهار دليل دخترن:
اول اينكه فقط خالقشون از منطق درونشون سر در مياره!
دوم اينكه فقط خودشون زبون خودشون رو ميفهمن!
سوم اينكه اگه يكي پابندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره!
چهارم اينكه يكمي صبر ميكردي يكي بهترش گيرت ميومد!!!
اول اينكه فقط خالقشون از منطق درونشون سر در مياره!
دوم اينكه فقط خودشون زبون خودشون رو ميفهمن!
سوم اينكه اگه يكي پابندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره!
چهارم اينكه يكمي صبر ميكردي يكي بهترش گيرت ميومد!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 22:46 | لینک
|
