تبليغاتX
mi118.com

جوک خونه
جوک خونه

تركه ميره خواستگاري، باباي دختره ازش ميپرسه: شما شغلتون چيه؟ تركه ميگه: قازي! باباهه حال ميكنه، ميگه: كدوم شعبه؟ تركه ميگه: ايلده ايران قاز!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:56 | لینک  | 

دختره تو مهدكودك از خانوم مربيش ميپرسه: خانوم محمدي، دختر هيجده ساله بچه دار ميشه؟! مربيه ميگه: آره خوب. دختره هم سرشو تكون ميده ميره پي بازيش. بعد از ده دقيقه دوباره مياد ميپرسه: دخترِ چهارده ساله چي؟! معلمه تعجب ميكنه ميگه: آره شايد بشه، واسه چي ميپرسي؟ دختره ميگه: همينجوري، و ميره پي بازيش. يك ربع بعد دوباره برميگرده، ميپرسه: بچه پنج ساله چي، بچه دار ميشه؟! معلمه كف ميكنه، ميگه: نه عزيزمن، تو اصلاٌ با اين حرفها چيكار داري؟! يهو يكي از پسرا از عقب داد ميزنه: ديدي بچه ننه! نگفتم خطري نداره؟!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:54 | لینک  | 

يه روز ميخاستن يه دستگاه دروغ سنج رو تست كنند .
يه تركه و يه اصفهانيه و يه رشتيه ميرن واسه تست
اصفهانيه اول نشست و گفت :
ما اصفهانيا آدماي مهمون نواز و دست و دل بازي هستيم
يه دفه دستگاه با گيوتين گردنش رو زد
نوبت رشتيه شد :
ما رشتيا آدمهايي هستيم با مرام ، غيور و با غيرت
يه دفه دستگاه گردنش رو زد
تركه نشست :
ما تركا آدمايي هستيم.
دستگاه گردنش رو زد ...

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:53 | لینک  | 

تهرونيه و زنش بچه‌دار ميشن. بعد از زايمان، دكترا بچه رو معاينه ميكنن، ميان به بهشون ميگن: متاسفانه بچة شما ديابت داره.. بايد خيلي مواظبش باشيد و فلان جور كنيد و بهمان قرص و شربت رو بخريد و الباقي. خلاصه يك 2-3 سالي ميگذره و اينهان با هزار مصيبت بچه رو بزرگ ميكنند، و تصميم ميگيرن يك بچه ديگه هم داشته باشن. از بخت بد، اين سري هم بعد زايمان معلوم ميشه كه بچه ديابت داره و دوباره بدبختي از اول شروع ميشه. بعد از دو سال، زوج خوشبختِ جك ما(!) تصميم ميگيرن دوباره بچه‌دار شن، خلاصه بعد از زايمان دكتره بچه رو معاينه ميكنه، با قيافة گرفته مياد ميگه: متأسفانه اين بچه‌تون هم ديابت داره، بايد خيلي مواظبش باشيد. تهرونيه شاكي ميشه، معامله رو درمياره، رو به بالا ميگه: بارالهي اين كير بود به ما دادي يا كله قند؟!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:47 | لینک  | 

تركه و رفيقش نشسته بوده تو يك كافه، يك سري بچه مزلف كيوني (اين با برادران متعهد هم‌جنس‌باز توفق داره!) هي گه بازي در مياوردن، كه: تركِ خر برگرد اردبيل... تركِ خر فلان... تركِ خر بيسار. تركه هم هي زير لب استغفار ميكنه و ميگه: استغفرالله.. برين دهن منو باز نكنيد. خلاصه يك مدت هي اين اهالي كرم ميريختن و هي تركه استغفار ميكرده، آخري خيلي شاكي ميشه، خون جلو چشاشو ميگيره، بلند ميشه ميگه: اي كه نافم تو چشاتون! و با رفيقش ميره از كافه بيرون. بعد يك مدت، رفيقش ميگه: اصغر، بابا تو كه خواستي فحش بدي، لااقل يك فحش درست حسابي ميدادي، اين چرت‌وپرتا چي بود گفتي؟! تركه ميگه: دِ خوب نميفهمي ديگه! ايلده وقتي نافم تو چششون باشه، كيرم تو دهنشونه ديگه!!! 

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:42 | لینک  | 

فيله ميره گدايي، ميگه به من كير تو دهن كمك كنيد!!! 
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:40 | لینک  | 

فرق بين ماشين و آدم چيه ؟؟؟
فرقش اينه كه ماشين چپ ميكنه اما آدم راست ميكنه!!!
نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:38 | لینک  | 

تركه و رشتيه تو جهنم هم ديگه رو ميبينن. رشتيه به تركه ميگه: تو چه جوري مردي؟ تركه ميگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوري مردي؟ رشتيه ميگه: ‌من از تعجب‌ مردم! تركه ميگه:‌ يعني چي؟ چطوري از تعجب مردي؟! رشتيه ميگه: والله من رفتم خونه، ديدم خانم لخت خوابيده رو تخت، زير تخت رونگاه كردم هيچكي نبود، تو كمد رو نگاه كردم،‌كسي نبود، تو حموم، تو انباري، ‌تو دستشويي، خلاصه همه جا رو نگاه كردم ولي هيچكي نبود. منم از تعجب سكته كردم مردم! تركه ميگه: خاك بر سرت! تو فريزر رو هم نگاه ميكردي، نه تواز تعجب ميمردي، نه من از سرما!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:37 | لینک  | 

يه روز يه بابايه رو ميندازن تو سلول يه قزويني،قزوينيه مي گه:« ببم جان،بچه کردي؟» بابايه عصباني مي شه مي گه:« آقا اين حرفا چيه؟نفرمائيد.»مي گه:« پس دختر کردي؟» يارومي گه:« آقا رعايت کنيد لطفاْ؟» ميگه:« پس پيرمرد کردي؟» يارو قاطي مي کنه مي گه :«نخير آقا، بس کنيد،جرم من سياسيه.» قزوينيه مي گه:«آها! پس رئيس جمهور کردي!!!

نوشته شده توسط بنده خدا در ساعت 16:36 | لینک  |